صفحه نمایش استاد - پرتال اصلی دانشگاه رازی
مختار نوری
استادیار / علوم اجتماعی و تربیتی / گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل
پایاننامههای کارشناسیارشد
-
تحلیل مسئولیت های بین المللی زیست محیطی آمریکا در پرتو موانع و چالش های داخلی
علی حسین محیسن 1405 -
ساخت اجتماعی شخصیت سیاسی آیت الله زرندی
محمدصالح معصومی راد 1405در این پژوهش توصیفی-تحلیلی به بررسی زندگی سیاسی و اجتماعی آیت الله شیخ محمد حسین زرندی به عنوان یکی از شخصیت های دینی و سیاسی تاثیرگذار استان کرمانشاه در بازه زمانی 1343 تا 1393 پرداخته شده است. سوال اصلی پژوهش این است که زیربنای جهت گیری های متوازن کننده و معتدل آیت الله زرندی به عنوان امام جمعه استان کرمانشاه و نماینده امام خمینی (ره) و عضو مجلس خبرگان رهبری چه بوده است؟ فرضیه پژوهش بر این استوار است که ساخت اجتماعی شخصیت سیاسی ایشان(از طریق پرورش اجتماعی اولیه در خانواده و محیط آموزشی و پرورش اجتماعی ثانویه در فضای متکثر کرمانشاه) منجر به شکل گیری شخصیتی معتدل و مشارکت جو و ثبات بخش شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که در فضای سیاسی رادیکال پس از انقلاب اسلامی و به ویژه در دهه شصت، آیت الله زرندی با اتخاذ رویکرد اعتدالی و تعامل گرایانه، نقش مهمی در آرایش نیروهای سیاسی و حفظ ثبات استان ایفا کرده است. این پژوهش با بهره گیری از نظریه ساخت اجتماعی واقعیت پیتر برگر و توماس لاکمن و نظریه شخصیت سیاسی مارگارت هرمن و با استفاده از منابع کتابخانه ای، اسناد تاریخی دست اول و مصاحبه، به مکتوب سازی بخشی از تاریخ سیاسی کرمانشاه در دوران انقلاب اسلامی و پس از آن پرداخته شده است.
-
امنیتی شدن بحران آب در سیاست خارجی عراق: تحلیل روابط هیدروپلیتیکی با ترکیه و ایران پس از 2003
نبیل صباح باقر 1405بحران آب در عراق طی دو دهه اخیر از یک مسئله صرفاً زیستمحیطی و مدیریتی فراتر رفته و به یکی از چالشهای مهم امنیت ملی، امنیت انسانی و سیاست خارجی این کشور تبدیل شده است. پژوهش حاضر با هدف تبیین فرایند امنیتیشدن بحران آب در سیاست خارجی عراق پس از سال ???? و تحلیل تاثیر ضعفهای حکمرانی داخلی و فشارهای هیدروپلیتیکی ناشی از سیاستهای آبی ترکیه و ایران بر این فرایند انجام شده است. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه امنیتیشدن مکتب کپنهاگ بهعنوان چارچوب اصلی و هیدروپلیتیک آبهای فرامرزی بهعنوان چارچوب مکمل استوار است و از مفاهیمی چون هیدروهژمونی، وابستگی متقابل نامتقارن و قدرت چانهزنی برای تحلیل مناسبات آبی منطقه استفاده میکند. پژوهش از حیث رویکرد، کیفی و از نظر شیوه بررسی، توصیفی ـ تحلیلی است. دادهها به روش کتابخانهای و اسنادی و با استفاده از اسناد و مواضع رسمی، گزارشهای سازمانهای بینالمللی، منابع علمی و مطالعات مراکز معتبر گردآوری و از طریق تحلیل کیفی اسناد و محتوای متون و مواضع رسمی بررسی شدهاند. یافتهها نشان میدهد که امنیتیشدن بحران آب عراق حاصل تعامل سه سطح بههمپیوسته است: ضعف حکمرانی و ظرفیت نهادی در سطح داخلی؛ وابستگی به منابع آب فرامرزی و عدم تقارن قدرت در سطح هیدروپلیتیکی؛ و بازنمایی آب بهعنوان تهدیدی علیه امنیت ملی، امنیت غذایی، امنیت انسانی و ثبات اجتماعی در سطح گفتمانی. پیامدهایی چون کاهش تولید کشاورزی، تشدید ناامنی غذایی، شوری آب و خاک، تخریب زیستبومها، تضعیف معیشت، مهاجرت داخلی و افزایش نارضایتی اجتماعی، جایگاه آب را در دستور کار امنیتی و سیاست خارجی بغداد ارتقا دادهاند. بررسی تطبیقی همچنین نشان میدهد که قدرت هیدروپلیتیکی ترکیه به دلیل کنترل سرچشمههای اصلی دجله و فرات و ظرفیت گسترده سدسازی، ساختاریتر و فراگیرتر از ایران است؛ درحالیکه تاثیر ایران عمدتاً در رودخانهها و زیرحوضههای مرزی متمرکز است. بااینحال، امنیتیشدن آب در عراق هنوز به پاسخ نهادی کاملاً منسجم و پایدار منجر نشده و میان برجستهسازی امنیتی بحران و ظرفیت عملی دولت برای مدیریت آن شکاف وجود دارد. در نتیجه، کاهش آسیبپذیری آبی عراق مستلزم اصلاح حکمرانی داخلی، تقویت ظرفیت نهادی، ارتقای قدرت چانهزنی و توسعه دیپلماسی فعال و چندلایه آب با کشورهای بالادست است.
-
واکاوی عوامل نگهدارنده رضایت زناشویی در والدین کودکان با معلولیت جسمی_حرکتی:یک مطالعه پدیدار شناسی
مریم کریمی 1405 -
واکاوی پیشایند ها و پیامدهای مصرف ماده مخدر گل در دختران نوجوان شهر کرمانشاه؛یک مطالعه کیفی
حدیث حافظی کن کت 1405 -
راهکارهای افزایش جمعیت ، فرزند آوری و تشکیل خانواده در شهر کرمانشاه با تاکید بر راهکارهای فرهنگی
فاطمه حسینی 1405 -
استراتژی ایالات متحده در خاورمیانه پس از خروج از افغانستان: تحلیلی نئورئالیستی از بازتوزیع تعهدات ژئوپلیتیکی در عصر رقابت با چین
ریزان عدنان علی 1405چکیده تحول در توزیع قدرت جهانی و ظهور چین بهعنوان مهمترین رقیب اقتصادی، فناورانه و نظامی ایالات متحده، واشینگتن را به بازنگری در اولویتهای امنیتی، تخصیص منابع و تعهدات ژئوپلیتیکی خود در مناطق مختلف جهان واداشته است. در این میان، خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال ????، بحثهایی را درباره کاهش اهمیت خاورمیانه، عقبنشینی ایالات متحده و تضعیف تعهدات امنیتی آن در منطقه ایجاد کرد. مسئله اصلی پژوهش حاضر آن است که آیا کاهش حضور مستقیم و زمینی آمریکا به معنای خروج و کاهش کلی تعهدات آن در خاورمیانه است یا نشاندهنده تغییر در ابزارها و شیوههای اعمال قدرت محسوب میشود. هدف پژوهش، تبیین نئورئالیستی چگونگی و چرایی بازتوزیع تعهدات ژئوپلیتیکی ایالات متحده در خاورمیانه پس از خروج از افغانستان، در پرتو تشدید رقابت ساختاری با چین و ارزیابی نقش تهدیدات منطقهای در تعدیل یا محدودسازی این روند است. چارچوب نظری پژوهش بر واقعگرایی ساختاری استوار است و نظریه موازنه تهدید نیز بهعنوان چارچوب مکمل برای توضیح تاثیر تهدیدات منطقهای بر رفتار آمریکا به کار گرفته شده است. پژوهش از نظر هدف، بنیادی ـ کاربردی، از نظر ماهیت، کیفی و از حیث روش، توصیفی ـ تحلیلی است. دادهها به شیوه کتابخانهای و اسنادی، از طریق بررسی اسناد امنیت ملی و دفاعی آمریکا، گزارشهای رسمی، مواضع مقامات، گزارش اندیشکدهها و منابع علمی گردآوری و با استفاده از تحلیل محتوای کیفی، تبیین علّی و ردیابی فرایند بررسی شدهاند. قلمرو زمانی پژوهش دوره ???? تا ???? و قلمرو مکانی آن خاورمیانه، با تمرکز بر خلیج فارس است. یافتهها نشان میدهد که رقابت با چین و ضرورت تمرکز بر منطقه هند ـ اقیانوس آرام، آمریکا را به کاهش مداخلات زمینی گسترده، بازتخصیص منابع و انتقال نسبی بار امنیتی به متحدان سوق داده است؛ اما این تحول به معنای خروج کامل از خاورمیانه نیست. واشینگتن با حفظ پایگاههای راهبردی، توان هوایی و دریایی، ظرفیتهای اطلاعاتی و سایبری، شبکه ائتلافها و قابلیت واکنش سریع، حضور خود را به الگویی محدودتر، شبکهایتر، فناورانهتر و انعطافپذیرتر تبدیل کرده است. مطالعه موردی درگیری ایران و آمریکا در سال ???? نیز نشان میدهد که تشدید تهدیدات منطقهای و ناکافیبودن ظرفیت متحدان میتواند روند کاهش حضور مستقیم را متوقف یا موقتاً معکوس کند. در نتیجه، راهبرد جدید آمریکا را باید نه عقبنشینی یا خروج، بلکه نوعی بازتوزیع مشروط تعهدات ژئوپلیتیکی و بازتنظیم هژمونی دانست که در آن کاهش هزینههای حضور مستقیم با استمرار نفوذ راهبردی و حفظ قابلیت بازگشت به مداخله مستقیم همراه است. کلیدواژهها: ایالات متحده آمریکا، خاورمیانه، چین، واقعگرایی ساختاری، بازتوزیع تعهدات ژئوپلیتیکی.
-
مدل یابی معادلات ساختاری درگیری تحصیلی دانشجویان براساس وابستگی به هوش مصنوعی و اضطراب آینده شغلی با نقش میانجی خودکارآمدی تحصیلی
ضیاء فرحان حامد 1405 -
سیاست خارجی عراق در بستر رقابت ژئوپلیتیکی ایالات متحده و چین در غرب آسیا (2013-2025)
براء نضال رفعت 1405چکیده رقابت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک میان ایالات متحده آمریکا و چین به یکی از مهمترین ویژگیهای نظم در حال گذار بینالمللی تبدیل شده و پیامدهای گستردهای بر رفتار سیاست خارجی دولتهای منطقهای، بهویژه کشورهای واقع در مناطق راهبردی همچون غرب آسیا، برجای گذاشته است. عراق به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی حساس، برخورداری از منابع عظیم انرژی، جایگاه ویژه در معادلات امنیتی منطقه و همزمانی نیازهای امنیتی و توسعهای، یکی از کشورهایی است که بیش از دیگر بازیگران منطقهای تحت تاثیر رقابت میان این دو قدرت بزرگ قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف بررسی چگونگی تنظیم سیاست خارجی عراق در بستر رقابت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک ایالات متحده آمریکا و چین طی سالهای ???? تا ???? انجام شده است. مسئله اصلی پژوهش آن است که عراق چگونه توانسته است میان الزامات امنیتی ناشی از روابط با ایالات متحده و فرصتهای اقتصادی ناشی از همکاری با چین تعادل ایجاد کند و چه راهبردی را برای مدیریت این رقابت اتخاذ کرده است. این پژوهش با بهرهگیری از چارچوب نظری واقعگرایی ساختاری و مفهوم هیدجینگ، تلاش میکند رفتار خارجی عراق را در شرایط رقابت قدرتهای بزرگ تحلیل کند. فرضیه اصلی پژوهش بر این مبنا استوار است که تشدید رقابت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک آمریکا و چین، عراق را به سمت اتخاذ راهبرد هیدجینگ سوق داده است؛ به گونهای که بغداد با حفظ همکاریهای امنیتی با ایالات متحده و توسعه روابط اقتصادی و زیرساختی با چین، تلاش کرده است ضمن کاهش آسیبپذیری، فضای مانور سیاست خارجی خود را افزایش دهد. روش پژوهش کیفی و از نوع توصیفی ـ تحلیلی است و دادههای مورد نیاز از طریق مطالعه منابع کتابخانهای، اسناد، گزارشهای رسمی و تحلیل تحولات سیاسی و اقتصادی گردآوری شده است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که سیاست خارجی عراق در دوره مورد مطالعه نه بر مبنای اتحاد کامل با یک قدرت خارجی و نه بر اساس موازنهسازی سخت شکل گرفته، بلکه الگویی ترکیبی از مدیریت وابستگیها و پوشش راهبردی را دنبال کرده است. ایالات متحده همچنان مهمترین شریک امنیتی عراق در حوزههایی مانند آموزش نیروهای نظامی، همکاری اطلاعاتی و مبارزه با تروریسم باقی مانده است، در حالی که چین عمدتاً در حوزههای انرژی، تجارت، سرمایهگذاری و توسعه زیرساختها نقش فزایندهای یافته است. بنابراین، عراق تلاش کرده است روابط خود با این دو قدرت را در حوزههای متفاوت مدیریت کرده و از رقابت میان آنها برای تامین منافع امنیتی و اقتصادی خود بهره گیرد. بااینحال، یافتههای پژوهش نشان میدهد که راهبرد هیدجینگ عراق با محدودیتهای مهمی مواجه است. ضعف ظرفیت نهادی دولت، اختلافات سیاسی داخلی، وابستگی شدید اقتصاد به نفت، چندپارگی مراکز تصمیمگیری و تاثیرگذاری بازیگران منطقهای، مانع تبدیل این راهبرد به استقلال راهبردی پایدار شده است. بر این اساس، هیدجینگ عراق بیشتر ابزاری برای مدیریت آسیبپذیری و افزایش فضای مانور خارجی است تا نشانه دستیابی به استقلال کامل در سیاست خارجی. نتیجه نهایی پژوهش آن است که عراق در نظم رقابتی میان آمریکا و چین، راهبردی مبتنی بر موازنهگری محدود و هیدجینگ را دنبال کرده است؛ اما موفقیت بلندمدت این راهبرد به تقویت ظرفیتهای داخلی، اصلاح ساختار حکمرانی، کاهش وابستگی اقتصادی و توانایی بغداد برای تبدیل موقعیت ژئوپلیتیکی خود به مزیت راهبردی وابسته خواهد بود. واژگان کلیدی : سیاست خارجی عراق؛ رقابت آمریکا و چین؛ هیدجینگ؛ واقعگرایی ساختاری؛ ژئواکونومی؛ غرب آسیا
-
دیپلماسی علمی و چشم انداز مناسبات راهبردی ایران و عراق.
دینا نعمت سعدون 1405 -
نقش بازیگران غیردولتی در بازآرایی ژئوپلیتیک سوریه در گذار به نظم پسا اسد(2011تا2025): مطالعه موردی تحریرالشام و نیروهای دمکراتیک سوریه
کمال شریفی 1405 -
بنیان های فلسفی روان درمانگری اگزیستانسیال، با محوریت اروین یالوم
نبی آریا 1405 -
بازتعریف دیپلماسی انرژی عراق در نظم جدید ژئوپلیتیکی اروپا: پیامدهای بحران اوکراین بر مسیرهای انتقال نفت و گاز
رشدی محمد قاسم 1404بحران اوکراین در سال ???? با ایجاد گسست راهبردی در مناسبات انرژی، معماری امنیت انرژی اروپا را دگرگون ساخت و موضوع تنوعبخشی به منابع و مسیرهای واردات نفت و گاز را به اولویت محوری سیاستگذاری اتحادیه اروپا تبدیل کرد. در این چارچوب، عراق بهعنوان یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر هیدروکربنی، در موقعیتی قرار گرفته است که میتواند نقش خود را در نظم نوظهور ژئوپلیتیکی اروپا بازتعریف کند؛ با این حال، تحقق این ظرفیت با محدودیتهای چندلایه ساختاری و رقابتی مواجه است. مسئله محوری پژوهش حاضر آن است که تحولات ژئوپلیتیکی ناشی از بحران اوکراین چه پیامدها و الزاماتی برای دیپلماسی انرژی عراق و نقشآفرینی این کشور در رقابت بر سر مسیرهای انتقال نفت و گاز به بازار اروپا ایجاد کرده است. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش توصیفی–تحلیلی انجام شده و برای تبیین مسئله از تلفیق چارچوبهای «ژئوپلیتیک انرژی»، «نظریه بازیگران رقیب»، «امنیت انرژی» و «واقعگرایی ژئوپلیتیکی» بهره میگیرد. دادهها به شیوه کتابخانهای–اسنادی و از طریق گردآوری نظاممند گزارشهای رسمی نهادهای بینالمللی، آمارهای معتبر انرژی، اسناد سیاستگذاری عراق و اروپا و تحلیلهای تخصصی استخراج و با اتکاء به تحلیل مضمون و تحلیل ژئوپلیتیکی بازیگران پردازش شدهاند. یافتهها نشان میدهد بحران اوکراین برای عراق وضعیتی پارادوکسیکال ایجاد کرده است: از یک سو، فرصتهای کمسابقهای برای ارتقای نقش عراق بهعنوان شریک انرژی راهبردی اروپا فراهم شده و از سوی دیگر، رقابت ژئوپلیتیکی بازیگرانی چون ترکیه و ایران بر سر کریدورهای انتقال تشدید گردیده و همزمان ضعف حکمرانی انرژی، اختلافات بغداد–اربیل، ناامنی مسیرها و کندی توسعه زیرساختهای انتقال، امکان تبدیل عراق به یک کریدور پایدار و قابل اتکای انرژی را محدود ساخته است. نتیجهگیری پژوهش تاکید میکند که بازتعریف دیپلماسی انرژی عراق در نظم جدید اروپا نه یک انتخاب سیاستی، بلکه ضرورتی راهبردی برای تقویت امنیت ملی و توسعه اقتصادی این کشور است. نوآوری تحقیق در ارائه تحلیلی یکپارچه از پیوند سهگانه «بحران اوکراین»، «رقابت بر سر مسیرهای انتقال انرژی» و «تحول دیپلماسی انرژی عراق» و تبیین پیامدهای آن برای آینده نقش عراق در کریدورهای انرژی اروپا است.
-
پیامدهای هوش مصنوعی بر دکترین های نظامی و تغییر پارادایم جنگ های آینده
حیدر عبدالکریم خلیل 1404تحولات فناورانه همواره نقش تعیینکنندهای در تغییر ماهیت جنگ و تحول دکترینهای نظامی ایفا کردهاند، اما ظهور و بلوغ هوش مصنوعی در دهههای اخیر این روند را از سطح تغییرات تدریجی به سطحی پارادایمی ارتقا داده است. هوش مصنوعی بهعنوان یک فناوری دکترینساز، با نفوذ در سامانههای فرماندهی و کنترل، تصمیمسازی نظامی، جنگهای الکترونیک و سایبری، سامانههای فضایی و ماهوارهای و تسلیحات هوشمند خودمختار، منطق جنگهای انسانمحور و الگوهای کلاسیک بازدارندگی را دچار دگرگونی بنیادین کرده است. از اینرو، بازاندیشی نظری و راهبردی در دکترینهای نظامی و پارادایم جنگهای آینده به یک ضرورت تحلیلی تبدیل شده است.
-
جنبش های نوین اجتماعی و تحول مفهوم فرهنگ سیاسی در ایران پسا انقلاب
سیدشادمان عباسی 1404 -
بررسی بافتار سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی پذیرش سکولاریسم توسط علی عبدالرازق بااستفاده از روش شناسی کوئنتین اسکینر: مطالعه موردی "الاسلام و اصول الحکم"
شیما حسنی کردستانی 1404چکیدهاین پایاننامه به تحلیل بافت تاریخی شکلگیری سکولاریسم اسلامی در اندیشه علی عبدالرازق میپردازد و کتاب "الاسلام و اصول الحکم" (1925) را در چارچوب هرمنوتیک قصدگرای کوئنتین اسکینر بررسی میکند.پژوهش حاضر به بررسی تاثیر بافتارهای چهارگانه مصردهه 1920 بر شکلگیری سکولاریسم در اندیشه علی عبدالرازق میپردازد. فرضیه اصلی پژوهش بر این استوار است که بررسی مجموعه شرایط و مشکلات درهمتنیده دوران زندگی عبدالرازق، به عنوان یک واقعیت عینی و پیشینی، ضروری بوده و باید مقدم بر تحلیل دیدگاههای سکولاریستی او باشد.پژوهش حاضر از روششناسی کیفی-تاریخی-تفسیری و هرمنوتیک قصدگرای کوئنتین اسکینر استفاده میکند. چهار بُعد اصلی بحران مصر دهه 1920 موردتحلیل قرار گرفت: بحران مشروعیت سیاسی پس از سقوط خلافت عثمانی، وضعیت پیچیده سیاسی داخلی، تحولات اجتماعی-اقتصادی و انقلاب فرهنگی.نتایج پژوهش تایید فرضیه اصلی و سه فرضیه فرعی را نشان داد. مشخص شد که عبدالرازق با استفاده از منابع اصیل اسلامی - قرآن، حدیث و تاریخ صدر اسلام - و روششناسی تفسیری، نقض موثری از "اجماع" سنتیدرباره لزوم حکومت دینی ارائه داد. تجربه تحصیلی دوگانه در الازهر و آکسفورد و تجربه قضایی او در شکلگیری رویکرد نوآورانه وی موثر بود. این تحقیق درک جدیدی از پیدایش سکولاریسم در چارچوبگفتمان اسلامی مدرن ارائه میدهد و نشان میدهد که بافت تاریخی در شکلگیری اندیشههای نوآورانه نقش تعیینکننده دارد. پذیرش سکولاریسم توسط عبدالرازق پاسخی بومی به بحرانهای عمیق مصر دهه 1920 بود.
-
رابطه بین سواد اطلاعاتی و قابلیتهای کارآفرینی دانشجویان علم اطلاعات و دانششناسی دانشگاه رازی
سجاد سلیمی 1404 -
فرازمانی و فرامکانی های اندیشه دکتر علی شریعتی
محمدجمال همتی 1403 -
نقش میانجی تنظیم هیجان در رابطه بین سبک های فرزندپروری و افکار خودآیند با رفتارهای خودجرحی غیر انتحاری در نوجوانان کرمانشاه
امیرحسین زند 1403نوجوانان با توجه به اینکه آینده سازان جامعه هستند و از طرف دیگر چون از لحاظ زیستی در سن حساسی قرار دارند، نیازمند توجه بیش از پیشی می باشند. با توجه به افزایش رفتارهای خودجرحی غیرانتحاری در میان نوجوانان که گاهاً منجر به آسیبهای فیزیکی جدی میشود؛ مطالعه و پژوهش در مورد علل این رفتارها ، عوامل پیش بین، عوامل همبسته و درمان این رفتارها از اهمیت بالایی برخوردار است. بدین منظور هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین سبکهای فرزندپروری و افکار خودآیند با رفتارهای خودجرحی غیر انتحاری در نوجوانان شهر کرمانشاه با میانجیگری تنظیم هیجان است. این پژوهش کمی است و با توجه به هدف آن در زمره تحقیقات کاربردی قرار میگیرد. از لحاظ جمع آوری اطلاعات جز تحقیقات توصیفی همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری است. جامعه پژوهش شامل همه نوجوانان دختر و پسر شهر کرمانشاه درسال تحصیلی 1403-1402 بود. نمونه مورد مطالعه 45? نفر از دانش آموزان شهر کرمانشاه هستند که با روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه آسیب به خود عمدی گراتز (????)، پرسشنامه افکار خودآیند کندال و هالون (1980)، دشواری در تنظیم هیجانی گراتز و رومر (????)و پرسشنامه سبکهای فرزندپروری یانگ)(YPI) 1999) بود که طی فرایند از پیش تعیین شده توزیع و دادههای حاصل از آنها با نرمافزارهای 24 و Amos 24 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد، متغیر افکار خود آیندمنفی با متغیرهای دشواری تنظیم هیجان(035/0r = و 05/0p <) و رفتار خودجرحی غیر انتحاری(048/0r = و05/0p <) رابطه همبستگی دارد. در متغیر سبک فرزندپروری، طرحواره های (رهاشدگی، شکست، آسیب پذیری، خود تحول نیافته (گرفتار)، بازداری هیجانی، معیار سختگیرانه، نقص/شرم، منفی گرایی، وابستگی، بی اعتمادی و تنبیه) با دشواری تنظیم هیجان رابطه مستقیم دارد(0r > و 05/0p <). در متغیر سبک فرزندپروری؛ طرحواره های (محرومیت عاطفی، اطاعت، ایثار، استحقاق، پذیرش جویی و خویشتن داری) با دشواری تنظیم هیجان رابطه معکوس دارد(0r < و 05/0p <). همچنین طرحواراه های (طرحواره های رهاشدگی، شکست، آسیب پذیری، خود تحول نیافته (گرفتار)، اطاعت، بازداری هیجانی، معیار سختگیرانه، منفی گرایی، وابستگی، بی اعتمادی و تنبیه) با متغیر رفتار خودجرحی غیر انتحاری رابطه مستقیم دارد(0r > و 05/0p <). و طرحواراه های (محرومیت عاطفی، نقص/شرم، ایثار، استحقاق، پذیرش جویی و خویشتن داری) با متغیر رفتار خودجرحی غیر انتحاری رابطه مستقیم دارد(0>r و 05/0p <). اما طرحواره های متغیر سبک فرزندپروری با متغیر افکار خود آیندمنفی رابطه همبستگی ندارد. بر اساس یافته های پژوهش حاضر توجه به مهارت های تنظیم هیجان و افکار خودآیند منفی و همچنین در نظرگرفتن سبک های فرزندپروری می تواند نقش مهمی در کاهش رفتارهای خودجرحی غیرانتحاری نوجوانان داشته باشد. مدل مفهمومی پژوهش از برازش مناسبی برخودار بود.
