تاریخ دفاع: 1405/6/16
دانشجو

رعنا رحیمی

دانشکده / گروه آموزشی ادبیات و علوم انسانی | گروه زبان انگلیسی

بررسی عملکردهای چند فرهنگی معلمان زبان انگلیسی با استفاده از نظریه فعالیت

استاد راهنما شهاب مرادخانی

چکیده

   با وجود اهمیت روزافزون آموزش چندفرهنگی در سطح جهانی، این حوزه در زمینه آموزش انگلیسی به عنوان زبان خارجی کمتر مورد بررسی قرار گرفته ‌است. اگرچه معلمان نگرش‌های مثبتی نسبت به آموزش چندفرهنگی ابراز کرده‌اند، اما پژوهش‌های اندکی به بررسی چگونگی تبدیل این نگرش‌ها به عملکردهای واقعی در کلاس درس پرداخته‌اند. برای پر کردن این شکاف، مطالع? حاضر میزان (عدم) هم‌راستایی میان شیوه‌های گزارش‌شده توسط خود معلمان و شیوه‌های مشاهده شده آموزش چندفرهنگی را بین بیست معلم ایرانی در موسسات زبان بررسی کرد و همچنین عوامل موثر بر این اختلاف‌ها را از دریچ? نظری? فعالیت تحلیل نمود. این مطالعه که بر چارچوب آموزش چندفرهنگی بنکس(2009) استوار بود و از طریق نظری? فعالیت انگستروم (2014) تفسیر شد، از یک طرح کیفی استفاده کرد که شامل مصاحبه‌های فردی نیمه ساختارمند، مشاهد? کلاس درس و مصاحبه‌های یادآوری تحریک شده در مرحل? اول بود. متعاقباً پژوهشگران تاثیر یک مداخل? آگاهی بخش نه جلسه‌ای را بر تغییر عملکرد پنج معلم زبان انگلیسی، از رویکردهای سطحی به رویکردهای معنادارتر آموزش چندفرهنگی، بررسی کردند. این کارگاه که شامل ابعاد نظری و عملی آموزش چندفرهنگی بود، و با رویکرد اقدام‌‌پژوهی طراحی شده بود، معلمان را ملزم به اجرای راهبرد‌های آموزش چند فرهنگی در کلاس‌های درس خود ‌کرد و آن‌ها را در چرخه‌های تکرار‌شوند? اجرا، مشاهده و بازاندیشی در عملکردشان درگیر کرد. اثر بخشی این کارگاه از طریق 35 یادداشت روزانه، یک مصاحب? متمرکز گروهی 80 دقیقه‌ای و 10 مشاهد? پس از مداخله، در مقایسه با مشاهده‌های پیش از مداخله، بررسی شد. تحلیل مصاحبه‌ها و مشاهدات در مرحل? اول نشان داد که پر تکرارترین ابعاد اجرا و گزارش شده شامل «تلفیق محتوا» و «توانمند سازی فرهنگ مدرسه‌ای» بوده‌اند که به ترتیب نمایان‌گر سطحی‌ترین و عمیق‌ترین لایه‌های مدل بنکس هستند.   مصاحبه‌های یادآوری تحریک شده نیز تنش‌هایی را در تمامی مولفه‌های نظریه فعالیت آشکار کردند که در این میان، «جامعه» به عنوان قوی‌ترین عامل محدود کننده ظاهر شد. علاوه بر این یافته‌های مرحل? دوم نشان داد که پس از کارگاه، تغییرات معناداری در سطوح آموزشی و شناختی رخ داده است به طوری که معلمان از شیوه‌های سطحی به درگیری عمیق‌تر با بیشتر ابعاد چارچوب بنکس روی آوردند، هر چند میزان این تغییرات یک‌نواخت نبود. معلمان مفاهیم فرهنگی را در سطوح مختلف ادغام کردند، سواد انتقادی را ترویج دادند، به کلیشه‌های جنسیتی و اجتماعی-اقتصادی پرداختد، شیوه‌های ارزیابی‌های منصفانه را آزمودند و محیط‌های کلاسی ایمن و فراگیر ایجاد نمودند. آن‌ها همچنین مفهوم عدالت را بازتعریف کرده و راهبردهای مشارکت را بازسازی کردند. با قرار دادن شیوه‌های آموزش چندفرهنگی در بسترهای اجتماعی-فرهنگی و نهادی، این مطالعه یشنهاد می‌کند برنامه‌های عمومی آموزش چند فرهنگی گسترش یابد، استقلال معلمان افزایش یابد و سازوکارهای دقیق‌تری برای تعیین سطح به منظور کاهش تنش‌های اجرایی در کلاس درس فراهم شود. یافته‌ها همچنین بر ضرورت مدل‌های توسعه حرفه‌ای مبتنی بر اقدام در حوز? آموزش چندفرهنگی در سطح اجتماعی و نهادی تآکید دارد. مدل‌هایی که شامل حمایت مرحله بندی شده، چرخه‌های تکرارشونده اجرا-بازاندیشی، موارد آموزشی متناسب با شرایط، همراه با حمایت سازمانی و مدیریتی برای پایداری آموزش چندفرهنگی باشند. در پایان، محدودیت‌های پژوهش مطرح شده و مسیر‌هایی برای پژوهش‌های آینده ارائه شده است.