Last News

ناگفته‌های زیست بوم فرهنگی دانشگاه رازی را در گفت‌وگوی تفصیلی با دکتر وکیل احمدی معاون فرهنگی و اجتماعی دانشگاه بخوانید.

پاسخ به یک انتقاد قدیمی: «دانشگاه رازی آموزش می‌دهد، ولی تربیت نمی‌کند» / تمرکزگرایی؛ بلای فعالیت‌های فرهنگی دانشگاه / اگر علوم انسانی رشد می‌کرد، جنگ اتفاق نمی‌افتاد / ادغام معاونت فرهنگی و دانشجویی؛ موافق یا مخالف؟ / روایتی از خواسته‌های «نسل z» و شکاف فرهنگی / معاونت فرهنگی باید «وصل‌کننده» باشد، نه «فصل کننده» / حاشیه‌نشینی فرهنگ در دانشگاه؛ هشدار درباره اقتصادزدگی و خفه شدن امر اجتماعی / دانشگاه کارآفرین به سبک ایرانی؛ الگو‌های خارجی را بدون تغییر نیاورید

در دانشگاه، فرهنگ نه یک حاشیه، که زیرساخت اصلی توسعه انسانی و سرمایه اجتماعی پایدار محسوب می‌شود. معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه رازی، به‌مثابه نهاد مرجع در این حوزه، همواره بر ایده تحول تدریجی، گفت‌وگوی مستمر و توانمندسازی کنشگران دانشجویی تمرکز داشته است. از اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۴، دکتر «وکیل احمدی»، دانشیار گروه جامعه‌شناسی و از چهره‌های باسابقه در زیست‌بوم فرهنگی دانشگاه، مسئولیت این معاونت را پذیرفته‌اند. روابط عمومی دانشگاه رازی در گفت‌وگویی متمرکز و آینده‌نگر با دکتر احمدی، ابعاد این نقشه راه، اولویت‌های اجرایی، و افق پیش‌روی معاونت فرهنگی و اجتماعی را واکاوی کرده است. متن کامل این گفت‌و‌گو را در ادامه دنبال کنید.

پرسش: اولین سؤال ما همیشه مشترک است؛ بزرگترین چالشی که در بدو ورود در حوزه معاونت فرهنگی با آن مواجه بودید، چه چالشی بود؟

به‌نظر من مهم‌ترین مسئله، تمرکزگرایی در فعالیت‌ها و برنامه‌های فرهنگی بود. معاونت فرهنگی، تشکل‌ها، انجمن‌ها، کانون‌ها و بسیاری از فعالیت‌های دیگر را از بستر و زمینی که واقعاً باید در آنجا انجام می‌شد، منتزع کرده بود. این امر باعث شد که هم ارتباطی که برقرار می‌شد و هم برنامه‌هایی که اجرا می‌شد، انتزاعی باشد. هرچند که محتوا، شکل برنامه‌ها و کمیّت آنها ممکن است خوب بوده باشد، اما متأسفانه خروجی و بروندادی که ما از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی انتظار داریم، آن‌طور که باید محقق نشده است. البته این تنها یک مورد از چالش‌ها بود.

چالش دیگر د راین حوزه، عدم وجود بینش اجتماعی و فرهنگی است. این مسئله فقط مختص معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه رازی نیست؛ تقریباً اکثر سازمان‌ها و نهاد‌های فرهنگی و اجتماعی در جامعه ما فاقد چنین بینش علمی جامعه‌شناختی هستند که برای برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی لازم است. یا اینکه رسالتی که معاونت فرهنگی اجتماعی دارد، این رسالت در حرف‌ها، سخنرانی‌ها و متن‌ها مهم و ضروری شمرده می‌شود، اما وقتی به واقعیت برنامه‌ها می‌رویم، چنین رسالت اجتماعی و فرهنگیِ جدی برای دانشگاه قائل نیستند. با وجود اینکه جامعه ما خود را جامعه‌ای فرهنگ محور می‌داند. ممکن است در جوامع دیگر، دانشگاه‌ها شکل دیگری داشته باشند و محتوای فرهنگی اجتماعی از دل زندگی روزمره آنان شکل بگیرد، و دیگر نیاز به چنین معاونت و فعالیت‌هایی احساس نشود. اما در جامعه‌ای مثل جامعه ما که همچنان نیازمند این نگاه است، متأسفانه متولیان امور پژوهشی، اداری، مالی، دانشجویی و سایر بخش‌ها (که این بخش‌ها را گفتم، چون در دانشگاه چنین تقسیم‌بندی‌هایی داریم) چنین رویکردی ندارند، بنابراین رسالت اجتماعی و فرهنگی برای دانشگاه قائل نمی‌شوند یا خیلی به آن اهمیت نمی‌دهند. این شاید مهم‌ترین چالشی است که کل برنامه‌ها و کل معاونت را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.

پرسش: آقای دکتر، چون در ابتدای صحبتتان فرمودید که تمرکزگرایی باعث شده بود برونداد‌ها مورد انتظار شما نباشد، اجازه دهید یک سؤال کلی‌تر بپرسم: اگر دانشگاه را به عنوان یک زیستگاه فرهنگی در نظر بگیریم، اصلاً ضرورت حضور معاونت فرهنگی در ساختار اداری آن چیست؟

اگر دانشگاه به آن سطح برسد، یا حتی جامعه به آن سطح برسد، شاید ما اصلاً به نهاد فرهنگی و اجتماعی نیاز نداشته باشیم. گفتم خدمتتان که مشکل ما آن بینشی است که وجود ندارد. بینشی که پایه و اساس همه برنامه‌ها و فعالیت‌های زیربنایی و زیرساختی ماست. آن فعالیت‌های زیربنایی و زیرساختی هستند که نوع روابط و محتوای روابط اجتماعی را می‌سازند؛ ممکن است فرهنگ، مناسک و… را شامل شود. وقتی این بینش وجود نداشته باشد، به نظر می‌رسد همچنان وجود چنین نهادی لازم است. اگر آن بینش وجود داشته باشد، یعنی زیربنا‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و زندگی روزمره بر اساس آن شکل گرفته باشد، به نظر من دیگر هیچ نهاد فرهنگی و حتی هیچ معاونت فرهنگی و اجتماعی در دانشگاه‌ها لازم نیست. اما تجربه نشان داده که ما به طور مثال شهر را می‌سازیم، به عنوان کالبد فیزیکی یک جامعه، زیرساخت‌ها را ایجاد می‌کنیم و بعد فکر می‌کنیم باید یک نسیم فرهنگی یا نسیم اجتماعی به آن بدمیم تا روابط اجتماعی و محتوای فرهنگی مطلوب ایجاد شود؛ در حالی که خود آن زیربنا‌ها و زیرساخت‌ها هستند که شکل تعاملات، روابط اجتماعی، هنجارها، ارزش‌ها و محتوای فرهنگی را تعیین می‌کنند و دیگر کار زیادی از دست ما ساخته نیست.

اگر به آن سطح برسیم که معماران، مهندسان عمران، شهرسازان و همه دست‌اندرکاران ساخت جامعه در حوزه‌های مختلف، بینش اجتماعی و فرهنگی مورد انتظار را داشته باشند، معاونت فرهنگی و اجتماعی چیزی زائد خواهد بود. اما اکنون، چون این بینش وجود ندارد و متأسفانه زیربنا‌ها بدون بینش مورد نظر ساخته شده‌اند، به نظر؛ وجود این معاونت لازم است تا حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه توسط امر سیاسی (به‌ویژه در این جامعه) یا امر اقتصادی خفه نشود و افراد بتوانند راحت‌تر تعاملات اجتماعی سالمتری داشته باشند. بنابراین، نهاد‌های فرهنگی و اجتماعی فعلاً ضرورت دارند.

پرسش: صحبتی که الان مطرح کردید، آقای دکتر، بیشتر نگاهتان ناظر بر این است که حوزه فرهنگی باید بینش تولید کند یا انسان تولید کند؛ اما در واقعیت، این حوزه رویداد تولید می‌کند، یعنی مجری رویداد‌ها و مناسبت‌هاست. اگر اشتباه می‌کنم بفرمایید؛ حالا این رویداد‌ها چطور می‌توانند منجر به ساخت بینش شوند؟

من جمله قبلی‌ام را تکرار می‌کنم که مشکل تمرکزگرایی در معاونت فرهنگی و اجتماعی بود که منجر به همان رویداد‌ها و فعالیت‌های فرهنگی صرف شده است و الان حجمشان هم بسیار زیاد است. حوزه مطالعاتی‌ام جامعه‌شناسی است و از قبل از آمدن به این حوزه، حدود ۲۰ سال است که در جامعه به این موضوع فکر می‌کنیم و حرفمان این بوده که این نوع رویداد‌ها و فعالیت‌ها به جایی نرسیده‌اند. تجربه ۴۰–۵۰ ساله ما نشان داده که با ساختن نهاد‌های فرهنگی و اجتماعی و حتی با تولید متن چندان موفق نبودیم، مثلاً در دانشگاه، ۲۰ واحد از ۱۴۰ واحد، محتوای فرهنگی و اجتماعی (مربوط به هویت دینی و ملی) یعنی یک‌هفتم وقت دانشجو، بودجه و منابع دانشگاه و اساتید را به این موضوع اختصاص دادیم –، اما به نتیجه مطلوب نرسیدیم.

از وقتی که ما آمدیم – هرچند می‌دانم کار بسیار سختی است، اگر بخواهیم با تأمل، تغییری ایجاد کنیم، این تغییر بسیار دشوار است، چون روتین‌ها و روال‌ها در جامعه، دانشگاه و سازمان‌ها به این صورت شکل گرفته‌اند و منابع و فرایند‌ها بر همین اساس است.

ما آمدیم که به تدریج از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی حمایت و پشتیبانی کنیم تا اجرا کننده صرف برنامه‌ها و فعالیت ها؛ به جای اینکه برای انجمن‌ها برنامه تولید کنیم، انجمن‌های علمی از طریق گروه آموزشی، استاد و مشاور حمایت شوند و انجمن‌ها از بدنه اصلی خود (گروه‌های آموزشی) پشتیبانی شود تا فعالیت‌ها واقعی‌تر شوند و دانشجویان بیشتری با برنامه‌ها ارتباط بگیرند و به رسالت اجتماعی و فرهنگی مدنظر برسیم.

رویداد‌ها مهم هستند و به عنوان بستر اجتماعی می‌توانند محتوای فرهنگی تولید کنند، اما اینکه آن بینش جامعه شناختی وجود داشته باشد یا نه، بسیار مهم است. به نظرم تا الان این بینش وجود نداشته و ما سعی کرده‌ایم این نگاه را عوض کنیم تا دانشکده‌ها، گروه‌های آموزشی، معاونت‌های پژوهشی، اداری و دانشجویی نیز در فعالیت‌هایشان، تعاملات اجتماعی و محتوای آن را تحت تأثیر قرار دهند.

پرسش:، چون گفتید قبلاً هم به این موضوعات فکر کردید و پیش از اینکه معاون فرهنگی باشید، جامعه شناس هستید، این تفاوت چه ارزش افزوده‌ای به معاونت فرهنگی اضافه کرده است؟ جامعه شناس بودن شما فقط در حوزه اندیشه تأثیر داشته یا در عمل نیز؟

واقعیتش این است که من قبل از آمدن به این سمت، با فکر و اندیشه‌ای که در طول ۲۰ سال به آن پرداخته بودیم و با سازمان‌ها و نهاد‌های دیگر و تجربه زیسته در دانشگاه داشتیم وارد شدم و دیدیم که همان موانعی که به آنها فکر می‌کردیم، اینجا هم وجود دارد. اگر کسانی آن بینشی که ما به آن اعتقاد داریم را داشتند و فعالیت‌ها را بر اساس آن رهنمون می‌کردند، شاید نیازی به وجود فردی که جامعه شناسی خوانده نبود. اما می‌بینم که اصلاً آن بینش جامعه شناختی صحیح وجود ندارد. بسیاری از سازمان‌های اجتماعی، کارمندانی دارند که شاید ۱۰ درصدشان نیز رشته‌شان جامعه شناسی یا مطالعات فرهنگی و اجتماعی مرتبط نباشد؛ چه برسد به اینکه بینش داشته باشند. ممکن است مدرک هم داشته باشند، اما الزاماً آن بینش را ندارند.

ما سعی کرده‌ایم رویه‌ها را عوض کنیم. برای نمونه، اعتقاد داریم که فرایند‌ها و رویه‌ها هستند که فعالیت‌ها، و ساختار‌ها را شکل می‌دهند. ما به فکر تغییر آیین‌نامه‌هایی هستیم که فعالیت‌های پژوهشی، فرهنگی و اجتماعی را هدایت می‌کنند. برای مثال، چرا اساتید به سمت پژوهش رفته‌اند و آموزش را تقریباً رها کرده‌اند؟ چون فرایند‌ها باعث شده است که استاد به جای آموزش، وقت و سرمایه‌اش را صرف پژوهش کند (حالا فارغ از اینکه پژوهش به جایی رسیده یا نه). پس باید رویه‌ها را عوض کنیم و ما بعد از یک سال به این نتیجه رسیده‌ایم که فرایند‌ها را تغییر دهیم.

مثال دیگر: در گذشته، فعالیت‌ها به خوبی ثبت نمی‌شدند؛ و یا به شکل کلی ثبت می‌شدند، اما مشخص نبود چه کسانی در چه دوره‌هایی شرکت می‌کنند و گواهی فرهنگی می‌گیرند، و داده‌های لازم برای مدیریت وجود نداشت. بدون داده نمی‌توان مدیریت کرد. د رحال حاضر بانک داده‌ها ایجاد شده است و در حال توسعه آن هستیم؛ واحدی به نام رصد، پایش و ارزیابی فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی ایجاد کرده‌ایم تا بتوانیم اثربخشی برنامه‌ها را بسنجیم. اگر برای دانشجویان و تشکل‌ها کاملاً شفاف توضیح دهیم که با مدیریت داده محور، اثربخشی اردو‌ها را ارزیابی می‌کنیم، خودشان هم می‌پذیرند که نوع اردو یا محتوای آن را تغییر دهند. این رویکرد تازه آغاز شده و به نظرم تأثیر زیادی خواهد داشت.

پرسش: آقای دکتر! لطفاً یک نقشه کلی از وضعیت فرهنگی دانشگاه رازی ارائه بفرمایید تا مخاطبان ما تصویر روشنی از ساختار، فعالیت‌ها و رویکرد‌های معاونت فرهنگی و اجتماعی داشته باشند.

دانشگاه رازی دارای یک معاونت فرهنگی و اجتماعی است که به صورت مستقل از معاونت دانشجویی فعالیت می‌کند. این در حالی است که حدود ۶۰ درصد دانشگاه‌های کشور، معاونت‌های فرهنگی، اجتماعی و دانشجویی را ادغام کرده‌اند. رسالت اصلی این معاونت، فراتر از آموزش و پژوهش، تقویت هویت ملی، مذهبی و اسلامی و همچنین مسئولیت اجتماعی دانشگاه است. برای تحقق این اهداف، ساختار معاونت شامل دو مدیریت اصلی است:

- مدیریت امور فرهنگی و اجتماعی

- مدیریت برنامه‌ریزی و پشتیبانی امور فرهنگی و اجتماعی

در زیرمجموعه این معاونت، تشکل‌ها و انجمن‌های متعددی فعالیت دارند:

- حدود ۸۰ انجمن علمی (تقریباً هر رشته یک انجمن، و برخی رشته‌ها بیش از یک انجمن)

- ۳ تشکل اسلامی

- بسیج دانشجویی

- ۱۵ کانون فرهنگی، اجتماعی و مذهبی

تلاش ما بر این است که فعالیت‌ها عمدتاً توسط خود دانشجویان و اساتید انجام شود و دخالت مستقیم ستاد معاونت به حداقل برسد. ما اعتقاد داریم که نقش معاونت، ایجاد بستر، بینش‌دهی و هدایت است، نه اجرای مستقیم برنامه‌ها.

واقعیت این است که حوزه فرهنگی و اجتماعی با چالش جدی نیروی انسانی مواجه است. در حال حاضر حدود ۱۰ نفر نیروی انسانی در معاونت داریم، در حالی که پیش از این تعداد بیشتری بود. از زمانی که من مسئولیت را بر عهده گرفتم، نه‌تنها نیرو اضافه نکردیم، بلکه تعداد نیرو‌ها حدوداً نصف شد؛ اما جالب اینجاست که فعالیت‌ها بیش از یک‌سوم افزایش یافته است. این نشان می‌دهد که رویکرد ما مبنی بر واگذاری فعالیت‌ها به مجموعه‌های دانشجویی و استادی، کارآمد بوده است.

متأسفانه پیدا کردن نیروی متخصص و دارای بینش فرهنگی و اجتماعی که انتظارات ما را برآورده کند، در سطح دانشگاه بسیار دشوار است و با وجود جست‌وجوی زیاد، به نتیجه مطلوب نرسیده‌ایم.

در زمینه بودجه، طبق برنامه‌های بالادستی، سالانه دانشگاه‌ها موظفند حداقل ۵ درصد از بودجه خود را به حوزه فرهنگ اختصاص دهند. اما باید توجه داشت که این ۵ درصد فقط شامل فعالیت‌های جاری نمی‌شود؛ بلکه زیرساخت‌ها، سالن‌ها، تجهیزات و حتی نیروی انسانی نیز از همین بودجه تأمین می‌گردند که خود چالش‌های عمده‌ای در تخصیص صحیح ایجاد می‌کند.

با وجود این محدودیت‌ها، ما با همان ۱۰ نفر، در سطحی رقابت می‌کنیم که دانشگاه‌های بزرگی مثل اصفهان، شیراز، تبریز و مشهد با ۴۰ تا ۵۰ نیروی انسانی در این حوزه فعالیت دارند.

پرسش: آقای دکتر، من قبلاً مصاحبه‌ها و گزارش‌های شورای فرهنگی و سایر حوزه‌ها را دیده‌ام. بیشترین گزارشی که در حوزه فرهنگی ارائه می‌شود، گزارش‌های کمی است؛ مثل تعداد گواهی‌های صادر شده، تعداد انجمن‌ها، تعداد شرکت‌کنندگان و... حالا سؤال من این است که اگر بخواهیم از این کمیت‌ها فاصله بگیریم، شاخص موفقیت را در حوزه فرهنگی چگونه می‌توان ترسیم کرد؟

خیلی دشوار است که بخواهید اثربخشی در حوزه فرهنگی و اجتماعی را سنجش کنید. به‌ویژه وقتی بحث کار‌های کیفی مطرح باشد. باید توجه کنیم که فعالیت فرهنگی و اجتماعی فقط متأثر از خود دانشگاه نیست؛ بلکه از شرایط اجتماعی جامعه هم متأثر می‌شود.

به‌نظر من، مهم‌ترین شاخص، وجود بینش صحیح در اساتید است. من پیش‌فرض می‌گیرم که اساتید ما علاوه بر دانش تخصصی رشته خود، از بینش صحیح سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز برخوردارند. این اساتید از مراحل مختلف ارزیابی عبور کرده‌اند و به جایگاه کنونی رسیده‌اند. حال اگر معاونت فرهنگی بتواند زمینه و بستر‌های لازم را فراهم کند که حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد از این بینش به دانشجو منتقل شود، در آن صورت می‌توان گفت که دانشگاه موفق عمل کرده است. اگر این انتقال بینش به‌درستی صورت گیرد، از شکاف نسلی جلوگیری می‌شود؛ چراکه شکاف نسلی زمانی رخ می‌دهد که نتوانیم حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد از بینش خود را به نسل جدید منتقل کنیم. گسست فرهنگی و شکاف‌های فرهنگی میان نسل‌های دانشجویی و اساتید کاملاً مشهود است. البته نباید فراموش کنیم که فقط معاونت فرهنگی متولی و پاسخگوی امور فرهنگی نیست. نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری، بسیج کارمندان، بسیج اساتید و سایر اضلاع دانشگاه همگی کار فرهنگی و اجتماعی انجام می‌دهند. همه می‌توانند در این زمینه همراه و همیار باشند.

پرسش؟ در صحبت قبلی اشاره کردید که رسالت دانشگاه، تقویت هویت ملی، فرهنگی و مذهبی است. حالا سؤال این است که این رسالت را چه کسی به دانشگاه داده است؟ حاکمیت؟ دانشجو؟ خود شما؟ سؤال مهم‌تر این است که اگر تعریف هویت، به‌ویژه در نسل جدید، با آن الگوی واحدی که در ذهن شما هست تفاوت داشته باشد، چگونه برخورد می‌کنید؟ چون اتفاقی که شاهدش هستیم این است که شما یک رسالت خاص برای خود قائلید، درحالی‌که «نسل z» برداشت دیگری از این مفاهیم دارد.

بحث فراتر از این حرف‌هاست. چیزی که امروز در جامعه ما به‌عنوان چالش میان حاکمیت و جامعه در مورد هویت ملی و مذهبی مطرح است، فقط مختص ایران نیست. این یک بحث جهانی است. نسل‌های جدید بیشتر تحت تأثیر اقتصاد و زیست‌جهانی قرار گرفته‌اند؛ به‌گونه‌ای که امر اقتصادی، حیات اجتماعی و فرهنگی را تحت‌الشعاع قرار داده است. سازوکار‌های اقتصادی، تکنولوژی‌ها و ابزار‌های جدید، باعث شده‌اند که مختصات فرهنگی و اجتماعی که حاصل هزاران سال تلاش بشر بوده، کمرنگ شود.

این نگرانی فقط در ایران نیست؛ در کشور‌های اروپایی، آفریقایی، آسیای شرقی و همه‌جای دنیا، نگران از دست رفتن هویت‌های فرهنگی و اجتماعی هستند. اما در ایران به‌دلیل داشتن پیشینه فرهنگی غنی، این حساسیت بیشتر است. بااین‌حال، شاید نوع نگاه یا فرایند‌هایی که ما برای حفظ این هویت انتخاب کرده‌ایم، درست نبوده است.

نسل z که اشاره کردید، در سایر کشور‌ها هم وجود دارد. الان در حوزه هوش مصنوعی و تحولات فناورانه، دغدغه اصلی این است که آیا انسان با مختصات کنونی‌اش – که می‌اندیشد، احساس می‌کند، تحمل می‌کند – باز هم وجود خواهد داشت یا اینکه امکان این ویژگی‌ها از او گرفته می‌شود؟ این دقیقاً همان حیات اجتماعی و فرهنگی است.

ما در ایران منابع عظیمی داریم، نه فقط نفت که آن هم به صورت خام استفاده می‌شود. ما در تعامل با جوامع دیگر منابع غنی فرهنگی اجتماعی داشتیم، اما متأسفانه از این سرمایه‌ها به‌درستی استفاده نکرده‌ایم. دانشگاه باید متحول می‌شد و به آن اجازه داده می‌شد که این سرمایه اجتماعی و فرهنگی را از دل کرسی‌های آزاداندیشی، بها دادن به علوم انسانی پویا و گفتمان‌سازی بازتولید کند.

یک گریزی هم بزنم، به جنگی که بر ما تحمیل شد، دانشگاه نباید اجازه می‌داد که جنگ اتفاق بیفتد. حال چه دانشگاه در آمریکا و چه دانشگاه در ایران، اگر جمهوری اسلامی از طریق دانشگاه، روایت خود را هژمون می‌کرد – از طریق رسانه و علوم انسانی – می‌توانست از بسیاری از یکجانبه گرایی‌ها جلوگیری کند. اما متأسفانه علوم انسانی در کشور ما فقیر بوده و بها داده نشده است. به‌همین دلیل نتوانست گفتمان قوی تولید کند و جلوی ظلم آشکار را بگیرد.

منظور من این است که شما سرمایه‌های متعددی دارید، اما مجبور شده‌اید فقط به یک سرمایه خاص مثل نفت تکیه کنید؛ درحالی‌که رفاه اجتماعی و غنای فرهنگی فقط با نفت شکل نمی‌گیرد. اگر علوم انسانی رشد می‌کرد، رسانه‌ها توانمند می‌شدند شاید این اتفاقات رخ نمی‌داد.

پرسش: در مورد تشکل‌ها بپرسیم. به صورت ریشه‌ای آیا به‌نظر شما ورود تشکل‌های سیاسی – از همان دهه ۷۰ به‌بعد – فارغ از هر طیفی، دانشگاه را از مأموریت اصلی خود دور نکرده است؟ اگر واقعاً شما تصمیم‌ساز بودید، آیا در همان زمان از باز شدن میدان گفت‌و‌گو در دانشگاه استقبال می‌کردید یا نه؟

هر پدیده‌ای – چه اجتماعی، چه فرهنگی – در شرایط و زمینه‌های خاصی کم‌کم شکل می‌گیرد، بعد رشد می‌کند و ممکن است ادامه پیدا کند. در مورد تشکل‌ها هم این قاعده صادق است. تشکل‌های سیاسی با همان نگاه سنتی در دانشگاه‌ها شکل گرفتند. شاید در آن زمان، شرایط اجتماعی به‌گونه‌ای بود که گروه‌های مختلف صدایی داشتند و این به پویایی تشکل‌ها کمک می‌کرد. نسلی که در دهه‌های ۶۰، ۷۰ و حتی ۸۰ بودند، مختصات و اقتضائات کاملاً متفاوتی با نسلی دارند که امروز در دانشگاه با آن مواجهیم. اصلاً آنها برای چیز دیگری به دانشگاه می‌آمدند و این نسل برای چیز دیگری می‌آید؛ بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که همان فعالیت‌های سیاسی گذشته یا همان نوع نگاه به تشکل و فعالیت سیاسی، الان هم تکرار شود.

به نظر من، تغییر عملکرد تشکل‌ها یا نوع فعالیت‌هایشان تا حد زیادی به همین شرایط بستگی دارد. برخی مطالبه‌ها قبلاً در دانشگاه شکل می‌گرفت و متولی آن یک تشکل سازمان‌یافته بود، اما الان بسیاری از آنها مطالبه همه جامعه است و لزومی ندارد که حتماً در دانشگاه متولی و تشکلی داشته باشد. امروز خیلی از فرایند‌های اجتماعی – سیاسی، شروع‌کننده‌اش جامعه است، نه دانشگاه. ممکن است قشر‌های خاصی مثل نسل جوان، دختران، زنان، سالمندان یا گروه‌های دیگر این فرایند‌ها را پیش ببرند. مطالبه‌هایی که قبلاً در دانشگاه شکل می‌گرفت، الان بیرون از دانشگاه در حال پیش‌رفت است. شاید نیازی به آن شکل از تشکل‌ها و آن پویایی دهه‌های ۷۰ و ۸۰ نباشد.

اما این به معنای بی‌نیازی دانشگاه یا جامعه از تشکل‌های سیاسی نیست. به نظر من مطالبه‌های اجتماعی و سیاسی همچنان لازم است، ولی هر کسی می‌تواند این مطالبه را داشته باشد. انجمن‌ها هم می‌توانند مطالبات خودشان را مطرح کنند. بسیاری از کار‌های روتینی که تشکل‌ها انجام می‌دادند، الان انجمن‌ها تحت عنوان مطالبه‌گری انجام می‌دهند – مثلاً کانون صنفی دانشجویان، اساتید یا کارمندان. شاید در شرایط کنونی، آن پویایی مورد انتظار از تشکل‌ها واقعاً دیده نشود. البته در دانشگاه کم‌کم به سمتی رفته‌ایم که برخی تشکل‌ها نمود و فعالیت بیشتری دارند و اغلب هم‌سو هستند که این به این وضعیت کمک کرده است.

ما در حوزه فرهنگ نیز دنبال این هستیم که حرف‌های دیگر هم شنیده شود و برای آن صدا، یک جریان دانشجویی سازمان‌یافته شکل بگیرد، اما آن پشتوانه را نمی‌بینیم. ما می‌توانیم پشتیبانی کنیم، اما شاید میل و اشتیاق لازم از سوی دانشجویان وجود نداشته باشد – حداقل من این را ندیدم. در جا‌های مختلف هم اعلام کرده‌ایم، ولی شاید اصلاً آن حرف‌ها در جای دیگری در حال پیش‌روی است و نیازی به آن تشکل حس نمی‌شود.

البته اشاره کنم که ما الان سه تشکل سیاسی داریم: انجمن اسلامی مستقل، جامعه اسلامی و تحول خواه. یکی از آنها نسبتاً فعال است، اما مسائل دیگری هم داریم که باعث شده است شکل فعالیت‌ها آن‌طور که مدنظر است، نباشد. به هر حال در تلاش برای تغییر این رویه‌ها هستیم.

پرسش: آقای دکتر، با توجه به اینکه معاونت فرهنگی بیشترین ارتباط را با نهاد‌های سیاست‌گذار و نهاد‌های امنیتی داخل شهر دارد، اول از همه چقدر توانستید تبیین کنید همین تفاوت نسلی را برای آنها؟ و مسئله مهم‌تر، مرز امنیت دانشگاه با آزادی اندیشه برای شما کجا تعریف می‌شود؟ خیلی مسئله مهمی است. در نگاه یک جامعه‌شناس که سکاندار معاونت فرهنگی دانشگاه هستید، وقتی از آزادی اندیشه و این فضا صحبت می‌کنیم، بحث مرز با امنیت دانشگاه جایگاه ویژه‌ای دارد. این که این فضا تا کجا به نفع دانشگاه تغییر می‌کند و چقدر پشت نسل جدید هستیم، سؤال اساسی است.

در هیچ جای دنیا دانشگاه به‌طور تام و کامل مستقل نیست و فعالیت‌ها همیشه در راستای یک هدف خاص بوده و برنامه‌ها و پشتیبانی‌هایی پشت آن وجود دارد. دانشگاه ایرانی هم از این قاعده مستثنا نیست؛ دانشگاه در بستر جامعه فعالیت می‌کند و جامعه دارای چارچوب‌هایی است. نهاد‌های بیرونی – اعم از فرهنگی، اجتماعی، امنیتی و غیرامنیتی – همه با ما ارتباط و تعامل دارند. درکل سازمان‌ها چنین هستند؛ حتی در آمریکا و اروپا هم همینطور است.

سازمان‌ها با فرایند‌های بروکراتیکی که درست می‌شوند باعث می‌شود نتوانند خود را با مقتضیات اجتماعی و فرهنگی جامعه به‌روز کنند. نسل جوان مطالباتی دارد که، آیین‌نامه یا دستورالعمل نمی‌تواند متناسب با آن برنامه تهیه کند یا بستر‌ها را فراهم کند. این یک کشمکش میان عاملیت و ساختار است؛ نوعی کنشگری که کم‌کم زمینه‌ها را برای تحقق آزادی‌ها فراهم می‌کند و دولت و حاکمیت به آن تن می‌دهند. در جامعه ما نیز همین گونه بوده و اتفاق نادری نیست. مشکل اصلی این است که شیوه تأثیرگذاری ما چگونه تعریف می‌شود. مثلاً گاهی تصور می‌شود کار فرهنگی فقط دعوت از یک سخنران یا اجرای دو برنامه خاص است و اگر آن دو برنامه اجرا نشود، انگار دو سال هیچ کاری انجام نداده‌ایم؛ در حالی که چنین نیست. شما با شیوه‌های دیگر و با مجموعه برنامه‌های متنوع می‌توانید به همان هدف برسید.

جامعه امروز ما نسبت به گذشته کاملاً متفاوت است. از سوی دیگر، در شرایط جنگی به سر می‌بریم و نهاد‌های حاکمیتی نیز بر اساس اولویت‌های خود، شاید توجه بیشتری نسبت به دانشگاه دارند. هرچند در تعاملاتمان می‌دانیم که دانشگاه امروز مثل سابق نیست. اگر نگران مسائل اجتماعی و فرهنگی هستید، باید به جامعه بچسبید؛ زیرساخت‌ها و فرایند‌های اجتماعی و اقتصادی جامعه باید اصلاح شود تا دانشگاه هم سامان یابد. دانشگاه دیگر نمی‌تواند ابزار امنیتی صرف برای حاکمیت باشد یا مسئله‌ساز شود؛ این جامعه است که ممکن است برای حاکمیت دردسر ایجاد کند.

از آن سو، اگر دانشگاه را امنیتی کنیم – همان‌طور که قبلاً اشاره کردم – رشد علوم انسانی متوقف می‌شود. چرا علوم انسانی در این دانشگاه نتوانست گفتمان خود را حاکم کند و در جهان هژمون شود؟ برای اینکه اجازه ندادیم و اعتماد نکردیم. تا اعتماد نباشد، استاد به من اعتماد نمی‌کند، دانشجو به استاد اعتماد ندارد و در نتیجه فعالیت‌های اندیشگی و نقد در دانشگاه شکل نمی‌گیرد. نقد در دانشگاه در بستر آزاد اندیشی شکل می‌گیرد. علوم طبیعی هم در گذشته با موانعی مانند کلیسا رو‌به‌رو بودند، اما کم‌کم به آنها اجازه داده شد که رشد کنند؛ وگرنه همان راکد می‌ماندند. علوم انسانی نیز همین طور است. اگر استقلال نداشته باشد – یا حداقل استقلال نسبی نداشته باشد – به نظرم نمی‌تواند رشد کند، کما اینکه رشد نکرده است.

پرسش: آقای دکتر، مسئله‌ای که خود دانشجویان مطرح کرده‌اند که از شما بپرسیم، این است که با وجود زیر یک پرچم، یک قانون اساسی و یک وزارت علوم، تفاوت فضای فرهنگی در دانشگاه‌های مختلف از کجا نشأت می‌گیرد؟ واقعاً فضای کرمانشاه بسته‌تر است، آن‌طور که بچه‌ها می‌گویند؟ یا در حوزه اردو‌ها و نوع فعالیت‌های فرهنگی که در دانشگاه‌ها برگزار می‌شود، این تفاوت‌ها مشهود است؟ دانشجویان احساس کرده که تفاوت‌هایی وجود دارد و شواهد هم نشان می‌دهد. شما خودتان را در دانش فرهنگی استان مقصر می‌دانید یا واقعیت چیز دیگری است؟ با توجه به بازبودن فضای فرهنگی در معاونت‌های دیگر، شما فضای فرهنگی را چه قلمداد می‌کنید؟

در زمان مسئولیتم فعالیت‌های سایر معاونت‌های دانشگاه را هم رصد کرده‌ام. به نظر من، مجموعه فعالیت‌هایی که در دانشگاه رازی انجام شده، شاید در هیچ دانشگاه دیگری انجام نشده باشد در واقع کمتر پیش آمده که مطالبه‌ای بوده باشد و ما مانع شده باشیم کاملاً پشتیبان بودیم. شیوه فعالیت‌هایی که با نوآوری در زمینه فعالیت فرهنگی در دانشگاه رازی انجام شده، در هیچ دانشگاه دیگری اتفاق نیفتاده است.

ما با ماهیت اردو‌ها مشکلی نداریم، اما بحث منابع و هزینه‌هایی است که نسبت به سابق امکان‌پذیر نیست. ما می‌دانیم که اردو‌ها به‌عنوان بستری برای فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی، بسیار مؤثر هستند و ما دغدغه زیادی برای آن داریم. نه فقط اردو، هر فعالیتی که خارج از چارچوب رسمی کلاس باشد، می‌تواند به انتقال آموزه‌های فرهنگی و اجتماعی کمک کند. ما از هر فضایی که این بستر را فراهم کند، استقبال می‌کنیم و خودمان هم شروع کرده‌ایم.

یکی از مشکلات اصلی، منابع مالی است. قبلاً بیشتر می‌توانستیم اردو برگزار کنیم، اما الان حتی نتوانستیم رتبه اولی‌ها را به اردو ببریم و محدود به مناسبت‌ها شده‌ایم، چون منابع مثل سابق نیست. البته دانشگاه‌ها می‌توانند به هم کمک کنند، اما متأسفانه بخش رفاهیات دانشگاه در حال برون‌سپاری است و دست ما در این زمینه بسته‌تر می‌شود. این در حالی است که اگر دانشگاه‌ها با هم تبادل و همکاری می‌داشتند، اردو‌های بیشتری برگزار می‌شد.

ما سعی کردیم تنوع ایجاد کنیم تا افراد بیشتری بتوانند در اردو‌ها شرکت کنند. بحث دیگری که داریم این است که اساتید در این زمینه خیلی راغب نیستند، چون ما پشتیبانی نکردیم. بهترین ابزاری که در دانشگاه و حاکمیت برای هویت‌سازی و دغدغه فرهنگی و اجتماعی دارد، اساتید هستند. اگر به آنها اعتماد داریم، باید فرایند‌ها را طوری طراحی کنیم که استاد هم راغب باشد وقت بیشتری با دانشجو بگذراند، چه در اردو، چه جشن‌ها و دیگر فعالیت‌ها.

ما بتدریج این کار را انجام می‌دهیم که حداقل استاد بیاید و در جشن ورودی یا با کانون‌های بیرونی ارتباط داشته باشد. اگر این رویه‌ها فراهم شود، همان اتفاقی که شما نگران آن هستید و ما هم دنبالش هستیم، رقم می‌خورد؛ یعنی اساتید پای کار می‌آیند و برای دانشجویان وقت می‌گذارند. این وظیفه باید به گروه‌های آموزشی داده شود، نه اینکه انتظار داشته باشیم معاونت فرهنگی همه‌کار را انجام دهد، چون وظیفه فرهنگی، صرفاً برگزاری اردو نیست.

متأسفانه دستورالعمل‌های گذشته باعث شده بود که هر اردویی، حتی درون دانشگاه، با بروکراسی سنگین و هماهنگی با حراست و معاونت فرهنگی همراه باشد. این همان تمرکزگرایی است که استادان را زده کرده است. ما باید فرایند‌ها را تسهیل‌گرانه کنیم. خوشبختانه در زمینه اساتید مشاور استقبال خوبی شده و انجمن‌های علمی هم می‌توانند فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی انجام دهند. این انجمن‌ها باید به گروه‌های آموزشی وصل شوند، نه اینکه ارتباطشان قطع شود. اساتید مشاور خوبی داریم که در این زمینه کمک می‌کنند و انجمن‌های علمی می‌توانند سرمایه اجتماعی دانشگاه را برگردانند، ارتباط اساتید با هم و دانشجویان را بهبود ببخشند. ما به این پتانسیل رسیده‌ایم و اقداماتی را شروع کرده‌ایم.

علیرغم این که سه جنگ همزمان با مدیریت جدید تجربه شده است، اما بسیاری از فرایند‌ها را اصلاح و توسعه دادیم. با وجود این، فعالیت‌های ما بیش از سال گذشته بود. رتبه ما در بین دانشگاه‌های دولتی از ۲۷ به حدود ۶ رسیده و در ۵ ماهه سال ۱۴۰۵ به رتبه ۵ رسیده‌ایم. این در حالی است که منابع مالی فرهنگی نسبت به سال قبل کمتر و نیروی انسانی یک‌سوم شده است، اما فعالیت‌ها بیشتر شده است.

با یک بینش خوب و اعتماد اولیه‌ای که اساتید، کارمندان و دانشجویان به نوع نگاه مدیریتی دانشگاه داشتند، با وجود همه محدودیت‌ها، سرمایه‌ای شد که به ما توان داد و همچنین بینش مدیریتی ویژه ریاست دانشگاه با تفویض اختیار و در مقابل مسئولیت به مدیران کمک کرد تا اعتماد و سرمایه اجتماعی در جامعه دانشگاهی شکل بگیرد.

نگاه به معاونت فرهنگی نسبت به گذشته تغییر کرده است؛ معاونت فرهنگی برای وصل کردن است، نه فصل کردن. با این نگاه، ما به دنبال شکل‌گیری تعاملات اجتماعی بین دانشجویان، اساتید و کارمندان در فضای دانشگاه و همچنین تعامل با نهاد‌های فرهنگی و اجتماعی بیرون دانشگاه هستیم تا محتوای فرهنگی اصیل به جامعه منتقل شود و هویت فرهنگی و اجتماعی پویا شود.

پرسش: در بحث جنگ، به‌ویژه جنگ رمضان، آیا واقعاً نتیجه سال‌ها سرمایه‌گذاری فرهنگی را دیدیم؟ آیا این جنگ یک ویترین کار فرهنگی بود یا نه؟ لطفاً مصادیقش را بگویید. آیا از اثراتش غافلگیر شدید یا سال‌ها کار فرهنگی به درد جنگ خورد؟

در جنگ؛ موشک و پهپاد که از دل دانشگاه و دانش دانشگاه بیرون آمده عامل موفقیت شد و با وجود همه مشکلات، در این زمینه موفق بوده‌ایم. اما عامل مهم‌تر، اراده‌ای است که پشت این تکنولوژی بوده. تکنولوژی به‌تنهایی کافی نیست؛ شما می‌توانید تکنولوژی داشته باشید، اما اگر اراده پشت آن نباشد، نتیجه‌ای نمی‌گیرید. این اراده، یک اراده مذهبی و ملی است که در میدان جنگ نشان داده شد. سربازان ما با کمترین تجهیزات در برابر تجهیزات پیشرفته دشمن ایستادگی کردند. این اراده از بینش مذهبی و هویت ایرانی و مذهبی نشأت گرفته است که در خیابان‌ها هم دیده شد.

با همه نقد‌هایی که به نهاد‌های فرهنگی و اجتماعی داریم، از همان عادت واره‌های بینش فرهنگی و مذهبی و حتی ایرانی، این اراده شکل گرفت. این امتزاج دو هویت ایرانی و مذهبی است که کمک کرده است و این صدا را در خیابان می‌شنوید. اما اگر سرمایه بالقوه فرهنگی و اجتماعی خود را بهتر به‌کار می‌گرفتیم و علوم انسانی را رشد می‌دادیم و گفتمان خود را می‌ساختیم، یقیناً موفقیت‌های بیشتری داشتیم.

پرسش: آقای دکتر، پیش از این از برخی اساتید و حتی والدین دانشجویان درباره نگاهشان به دانشگاه سؤال شده است. مستندی که سال ۱۳۹۸ با نام دیوار ابریشم در محله باغ ابریشم تهیه کردیم، دیدیم که نگاه برخی اهالی آن محله به دانشگاه رازی، برخلاف تصور ما، گاهی نگاه فرهنگی منفی یا همراه با نگرانی است. حتی یکی از والدین گفته بود: دانشگاه رازی آموزش می‌دهد، ولی تربیت نمی‌کند. نظر شما درباره این تفاوت نگاه خاصه در مورد باغ ابریشم به عنوان همسایه‌ای که از نظر فرهنگی هم تفاوت‌های داریم هم جامعه این را برای ما قائل است که اثرگذار باشیم، چیست؟ رسالت دانشگاه در این زمینه را چگونه می‌بینید؟

ببینید، متاسفانه ما نگاه کلیشه‌ای به هم داریم، این نگاه کلیشه‌ای فقط مختص والدین یا مردم نسبت به دانشگاه نیست. متأسفانه ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که نگاه‌های کلیشه‌ای بین نهاد‌های مختلف حاکم است؛ حاکمیت به دانشگاه، دانشگاه به حاکمیت، سازمان‌ها به هم و حتی دانشگاه به بیرون. تا زمانی که تعامل و ارتباط واقعی فراهم نشود، این کلیشه‌ها فرو نمی‌ریزند.

راه حل این است که کم‌کم دیوار‌های فرهنگی و اجتماعی دانشگاه کوتاه‌تر شوند. دانشگاه باید با مردم و نهاد‌های مدنی ارتباط بگیرد و هم جامعه از دانشگاه اطلاع پیدا کند. اگر قرار است دانشگاه برای جامعه باشد، باید مسائل جامعه را بشناسد و پژوهش‌ها به سمت حل مشکلات جامعه برود. متأسفانه بسیاری از پژوهش‌های ما یا انتزاعی است یا برای جوامع دیگر (حتی با منابع مالی این کشور) انجام می‌شود؛ چون فرایند‌های علمی ما به سمتی رفته که به مسائل خودمان بها نمی‌دهیم. این نتیجه موانعی است که خودمان ساختیم. باید تأمل می‌کردیم وقتی می‌گویم بینش جامعه شناختی؛ اینجا باید به آن توجه کرد که برای کی و کجا و با چه منابعی پژوهش می‌کنید؟ سوال این است که آیا نتیجه کار دانشمندان جامعه جهانی به سادگی که نتایج پژوهش‌های دانشمندان ما در اختیار آنها قرار می‌گیرد، در اختیار جامعه ما قرار می‌گیرد؟ منظورم این است که چرا پژوهش ما و استاد ما به آن سمت رفته به سمت مسائل آنها می‌رود، اما به سمت مسائل خودمان نه؛ چون این دیوار‌ها را درست کردیم.

اولین گام، باز کردن فضای دانشگاه به روی خانواده‌هاست. ما تصمیم گرفتیم والدین در جشن فارغ‌التحصیلی دانشجویان شرکت نمایند. قبلاً جشن‌های فله‌ای گرفته می‌شد که خیلی انتزاعی و اثر گذار نبود. اما الان شیوه برگزاری متفاوت شده است: چندین استاد در هر گروه علمی چهار سال با دانشجویان هستند حالا می‌خواهند فارغ التحصیل شوند و مراسم و جشنی بگیرند؛ الان کاری کردیم که از ابتدا دانشجوی ورودی که وارد دانشگاه می‌شود در هر رشته یک جشن گرفته شود؛ جشن نو ورودی و جشن فارغ التحصیلی. از همانجا والدین، استاد فرزندشان را می‌بینند و اگر مسئله‌ای باشد همان لحظه اول پدر و مادر را در جریان بگذاریم و خیلی از مسائل و آسیب‌های اجتماعی در واقع پیش نیاید.

شرایط جامعه به سویی رفته است که برخی دانشجویان به دانشگاه پناه آوردند و دانشگاه را فعلاً امن دانستند به همین علت دانشجویان غیربومی بیشتر شده و این بار مالی دانشگاه را بیشتر می‌کند. این دانشجویان مثل سابق نیستند تعبیر مثلا «نسل z» را در مورد اینها به کار می‌بریم مختصات خاص خود را دارند حتماً باید با اولیای آنها ارتباط بگیریم بخشی در معاونت فرهنگی ایجاد کردیم با عنوان «مشاوره اجتماعی و ارتباط با خانواده». درباره انجمن‌های علمی نیز به این سمت می‌رویم که هر انجمن علمی باید یک مسئله اجتماعی در نظر بگبرند و به آن فکر کنند و برنامه‌های فرهنگی-اجتماعی مرتبط با رشته خود (مثلاً روز آب، روز سعدی، هفته وحدت) را برگزار کنند و در آن برنامه‌ها از خانواده‌ها هم دعوت به عمل آورد. اینطور هم به مسائل شهر فکر می‌‍کنند و هم آن نگاه کلیشه‌ای فرو می‌ریزد و آن دیوار کوتاه‌تر می‌شود. هرچند نمی‌شود یک‌شبه دانشگاه را بدون دیوار تصور کرد؛ اما باید گام‌به‌گام به آن سمت برویم.

پرسش: یکی از اساتید پرسیده بود که چرا دانشگاه زنده نیست؟ الان من میپرسم که چرا این انگشت اتهام را به سمت معاونت فرهنگی می‌گیرند. با توجه به رسالتی که برای خود تعریف کرده‌اید، آیا این انتقاد را می‌پذیرید؟

بله، تا حدی حق با آنهاست. ما با رویه‌ها، آیین‌نامه‌ها و فرایند‌های خشک، دانشگاه و استاد را از حالت پویایی و نشاط دور کرده‌ایم. استاد تا جایی مقاومت می‌کند، اما نهایتاً تن به همان فرایند‌ها می‌دهد. نتیجه هم این می‌شود که نشاط اجتماعی و سرزندگی از دانشگاه رخت می‌بندد. البته معاونت فرهنگی اقداماتی انجام داده، اما این اقدامات گاهی انتزاعی است و ارتباط واقعی با گروه‌های علمی و دانشجویان برقرار نمی‌کند. ما باید به سمتی برویم که هر گروه آموزشی، علاوه بر کلاس‌های درس، یک زمان مشخص (مثلاً عصر‌های دوشنبه) را برای نشست‌های غیردرسی، هم‌فکری درباره آینده جامعه و حتی برنامه‌های فرهنگی-اجتماعی اختصاص دهد. این کار، هم استاد را اثرگذارتر می‌کند و هم دانشجو را پویاتر. این ما هستیم که با این فرایند‌ها می‌توانیم آن نشاط و پویایی را ایجاد کنیم وگرنه اگر کاری برای دانشجو انجام ندهیم به جامعه پناه می‌برد به جامعه‌ای که می‌دانیم ممکن است در معرض برخی آسیب‌ها قرار گیرد.

پرسش: برخی معتقدند که انجمن‌های علمی کم‌کم از یک جریان فکری و پویا، به یک ساختار اداری صرف تبدیل شده‌اند. شما با این نظر موافقید؟

ببینید، اگر آن پویایی و نشاط در انجمن‌ها نباشد، قطعاً به همین نقطه‌ای که اشاره کردید می‌رسند. اگر ما برای اساتید، تسهیل‌گری انجام داده باشیم، استاد پای کار می‌آید و فعالیت‌هایی انجام می‌دهد که دانشجو هم پای کار بیاید. ما این کار‌ها را واقعاً شروع کرده‌ایم، اما صادقانه بگویم که هنوز در ابتدای راه هستیم.

پرسش: نکته‌ای که این‌روز‌ها خیلی مطرح می‌شود، تعداد زیاد صدور گواهی‌ها در حوزه فرهنگی است. برخی می‌گویند این حجم گواهی، شأن و ارزش آن را پایین آورده است. نظر شما در این باره چیست؟

مسئله گواهی‌ها و ارزیابی شدن با گواهی، برای ما دردسر شده است تلاش کردیم که صدور گواهی‌ها حداقل تا حدی اتوماسیونی شود، اما هنوز نشده است. با وجود اینکه دانشگاه رشته و گروه علمی کامپیوتر و بخش آی‌تی دارد، اما همچنان معطل موضوعات پیش و پا افتاده‌ای هستیم.

ببینید، اگر شما در حوزه آموزش هستید، طبیعتاً معیار‌هایی برای ارزیابی دارید؛ مثلاً تعداد واحد درسی، تعداد کلاس و... اگر در پژوهش هستید، معیار‌هایی مثل مقاله، کنگره یا همایش مطرح است – حالا خوب یا بد بودنش را کار ندارم. ولی در حوزه فرهنگ، ما باید معیار‌های مشخصی برای ارزیابی داشته باشیم. کاری که ما الان انجام داده‌ایم –، چون به این نتیجه رسیدیم – این است که پیش‌فرض من این است: استادی که استخدام می‌کنیم، در بدو ورود، بینش صحیح اجتماعی، فرهنگی و مذهبی را دارد؛ و نیاز به آموزش صرفاً نظری از صفر ندارد.

ما داریم به‌تدریج به سمتی می‌رویم که فعالیت‌های اساتید در زمینه‌های متنوع باشد، نه فقط جلسات و گواهی‌های فرهنگی کلیشه‌ای. البته گاهی این جلسات لازم است، اما نباید همه‌چیز به سمت گواهی‌های فرهنگی صرف و جلسات رایج سوق داده شود. ما آیین‌نامه‌های ارتقا، سرآمد فرهنگی و ترفیع را تغییر داده‌ایم تا استادان را به سمت کار‌های اثرگذار در جامعه ببریم؛ یعنی استاد دانشجو را بیرون ببرد، انجمن‌های بیرون، نهاد‌های اجتماعی و جامعه را به او نشان دهد و برای اینها وقت بگذارد. در آن صورت، گواهی فرهنگی استاد، باید ارزیابی عملکرد واقعی فرهنگی او باشد، نه اینکه صرفاً یک جلسه نظری برگزار کند. من معتقدم ارزیابی باید بر اساس همین فعالیت‌های عینی و میدانی باشد، نه صدور گواهی‌های تکراری.

پرسش: آقای دکتر، یکی از موضوعات مطرح در دانشگاه‌های کشور، ادغام حوزه‌های دانشجویی و فرهنگی است. شما از موافقان این ادغام هستید یا مخالفان؟ به نظر شما منافع آن بیشتر است یا آسیب‌ها؟

ببینید، الان حدود ۶۰ درصد دانشگاه‌های کشور این ادغام را تجربه کرده‌اند. قبلاً هم بعضی دانشگاه‌ها ادغام بودند و بعد بعضی‌ها از هم جدا شدند. این موضوع برمی‌گشت به همان نگاهی که نسبت به سازمان‌های فرهنگی و اجتماعی وجود داشت. یعنی هرچه سازمان‌های اجتماعی‌فرهنگی را تقویت کنیم، می‌توانیم گفتمان فرهنگی خود را هژمون کنیم ولی متأسفانه این اتفاق نیفتاد.

نگاه درست این است که اولاً دانشگاه را فضایی اجتماعی فهم کنیم و در برهه کنونی رسالت دانشگاه‌های ایرانی علاوه بر پژوهش و آموزش مرسوم، اجتماعی هم هست؛ و با بینش جامعه شناختی، فعالیت‌های رفاهی، دانشجویی، تغذیه، خوابگاه، ورزش، مشاوره و... به عنوان زمینه و بستری برای شکل گیری محتوای فرهنگی و اجتماعی قلمداد شود. متأسفانه در سطح وزارتخانه‌ها و نهادها، این نگاه وجود ندارد. وظیفه اصلی معاونت فرهنگی‑اجتماعی، جلوگیری از خفگی امر فرهنگی و اجتماعی در برابر امر اقتصادی و امر سیاسی است و با این عِده و عُده قلیل هم اثربخش بوده است. هزینه‌ای که برای این حوزه صرف می‌شود، در مقایسه با هزینه‌های پژوهشی و آموزشی ناچیز است. تعداد نیرو‌ها هم همینطور. اما خروجی آن قابل توجه است. اگر ادغام با بینش گفته شده شکل بگیرد، بنظر درست است. مشکل ما این است که هنوز مدیران این بینش را ندارند. تا زمانی که مدیران به این بینش و فهم از شکل گیری پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی برسند، معاونت فرهنگی‑اجتماعی لازم و ضروری است.

پرسش: دوست دارید نام شما به عنوان معاون فرهنگی دانشگاه رازی با چه تحول و میراثی گره بخورد؟ اگر بخواهید برای خودتان یک مأموریت تعریف کنید، آن چیست؟

جمله آخر بحث من این است که معاونت فرهنگی باید از خفه‌شدن امر اجتماعی و فرهنگی در مقابل اقتصادزدگی جلوگیری کند. باید نسل‌های جدید را طوری تربیت کنیم که هرچقدر اقتصاد محوری‌تر شود، تامل و روشنگری در فرآیند‌ها و رویه‌ها بیشتر شود.

کار معاونت فرهنگی باید وصل کردن باشد یعنی با شکل دادن رویه‌هایی که ارتباط و تعامل اجتماعی بیشتری در فضای دانشگاه شکل گیرد تا بتدریج سرمایه اجتماعی ارتقا یابد.

آخرین ویرایش:

آخرین اخبار